کهکشان دوستی
هوای بزرگترامونو داشته باشیم! هر جور که می تونیم.!
فرزند عزیزم: ... آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی، اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم ویا نتوانستم لباسهایم را بپوشم اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است صبور باش و درکم کن یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت عوض کنم برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم... وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم،با تمسخر به من ننگر وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند،فرصت بده و عصبانی نشو وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده...همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی.... زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم،عصبانی نشو..روزی خود میفهمی از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم،خسته و عصبانی نشو یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم فرزند دلبندم،دوستت دارم
چهار راه عشق
در چهار راه عشق ،....
تصادف عقل و احساس ،...
ایجاد راه بندان میکند ،....
راه آرامش ورود ممنوع میشود ،...
و شاهراه غم یکطرفه ،....
بولوار شوق مسدود ،...
و تنها خیابان تردید است که گذرگاه دلهای خسته است ،....
امان از دست این هرج و مرج
حسادت اگر به مقدار اندک و با ظرافت ابراز شود ،.... میتواند در گرما بخشیدن به یک رابطه مؤثر باشد،... اما ،...
یادمان باشد که ابراز بیش از حد آن و حالت مرضی آن چون پتکی بر سندان عشق میکوبد و،.....
ضخیمترین زنجیر رابطهها را از هم میگسلد.
عشق باید خاصیت ما باشد ،... نه سودایی بر هر سر بازاری،....
عشق ،... بی نیازیست ،....بی نیازی مطلق ،....
اگر نیازی در آن به چشم خورد ،... آن عشق نیست مالکیت است ،....
عشق بردگی نیست ،...اما ،.... ما برده عشقیم........ اگر آزادیم.......
باشد تا همیشه باشد
دستی را که به خیال دوستی به سویت دراز شده ،.... در گرفتنش ،... تامل کن ،....
صداقتش را اندازه بگیر ،.....
اگر گرفتی ،... هیچوقت رها مکن ،..
دستی را که جهت گمراهی تو به سویت دراز شده را نادیده بگیر ،.....
حتی اگر نامش را هدایت گذاشتند ،.....
هیچ دستی بهتر از دست تو بر زانوانت ،....نمی تواند تو را هدایت کند
ای گل غم ای گل اشک
ای تمام هستی من
کاشکی چشمام نمیدیدن
تو رو موقع شکستن
کاشکی چشمام نمی دیدن
عشقمو از شاخه چیدن
کاشکی چشمام نمی دیدن
که چشات غمو چکیدن
این دلی که داده از دست
آخرین چراغ عشقو
آخه از کجا بگیره
بعد تو سراغ عشقو
بی تو تا همیشه غمگین
تا همیشه غصه دارم
سرمو بی تو رو پای
خاطرات تو می زارم
بعدِ تو دیگه نفسهام
به کسی نکرده عادت
تو عزیز ترین عزیزی
برای من تا قیامت

فكر می كردی كه نبودت
واسه من میشه یه عادت
نه عزیزم مگه میشه
فراموش كردن مگه ساده س
حسرتت میمونه با من
خاطراتت توی قلبم
چی بگم دست خودم نیست
میگیره دلم بهونه ت
قصه جدایی ما
قصه مردن رویاست
من نخواستم اینجوری شه
انگاری این رسم دنیاست
من گذاشتم پای تقدیر
تو نوشتی پای قسمت
خوب میدونستی كه بازم
همه ی اینا بهونست
كاش یه بار حرف دلت رو
ساده میگفتی بفهمم
كه دوسم نداری و من
بیخودی به پات نشستم
اگه داغون و دل خستم
اگه با خاطراتت باز
یه پل تا آرزو بستم
حلالم كن كه دلتنگم
كه با دلواپسی ، دلشوره می جنگم
تو از من دل بریدی،من
برای باغ آرزوهات دعا كردم
حلالم كن گل نازم
اگه با غصه دمسازم
اگه پاییزی و سردم
بهارم رو به تو دادم

بی نگاهِ عشق مجنون نیز لیلایی نداشت
بی مقدس مریمی دنیا مسیحایی نداشت
بی تو ای شوق غزلآلودهیِ شبهای من
لحظهای حتی دلم با من همآوایی نداشت
آنقدر خوبی كه در چشمان تو گم میشوم
كاش چشمان تو هم اینقدر زیبایی نداشت!
این منم پنهانترین افسانهیِ شبهای تو
آنكه در مهتاب باران شوقِ پیدایی نداشت
در گریز از خلوت شبهایِ بیپایان خود
بی تو اما خوابِ چشمم هیچ لالایی نداشت
خواستم تا حرف خود را با غزل معنا كنم
زیر بارانِ نگاهت شعر معنایی نداشت
پشت دریاها اگر هم بود شهری هاله بود
قایقی میساختم آنجا كه دریایی نداشت
پشت پا میزد ولی هرگز نپرسیدم چرا
در پس ناكامیم تقدیر جاپایی نداشت
شعرهایم مینوشتم دستهایم خسته بود
در شب بارانیات یك قطره خوانایی نداشت
ماه شب هم خویش میآراست با تصویرِ ابر
صورت مهتابیات هرگز خودآرایی نداشت
حرفهای رفتنت اینقدر پنهانی نبود
یا اگر هم بود ، حرفی از نمی آیی نداشت
عشق اگر دیروز روز از روزگارم محو بود
در پسِ امروزها دیروز، فردایی نداشت
بی تو اما صورت این عشق زیبایی نداشت
چشمهایت بس كه زیبا بود زیبایی نداشت

| Design By : Pichak |
